نامه 3 ابان 99 مهرنوش به محسن - تاریخ: 1400/3/8 ساعت: 15:36
دوستت دارم - تاریخ: 1398/11/19 ساعت: 14:01
توراحس میکنم هردم...که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...من از شوق تماشایت...نگاه از تو نمیگیرم....تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....ولی...افسوس...این رویاست....تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....تو با من مهربان بودی...واین رویا چه زیبا بود....ولی.... افسوس.... که رویا بود....
مُهر عشق - تاریخ: 1398/11/19 ساعت: 14:01
نوشته اول - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
دِلتنگــےیَعنـــے:هَـرچے پُستــ✍تَنهـایےوغَمگینو سَنگین بِزارےتومُحیطـمَجازےدِلِتــ وا نَشہچون ایندِلواموندَتــاَزدنیاےواقعے گِرفتہسلام عزیزم خوندی؟ میدونی که باچی هستم؟ همون متنی که الان درباره دلتنگی گذاشتم عزیزکم خیلی دل تنگتم حالم روز به روز بدتر میشه حتما الان با خودت میگی این که امروز منو دید ...
نوشته دوم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
سلام عزیزم من حتی نمی توانم زندگی را بدون تو تصور کنم.تو همه امید منی. هر آنچیزی که من در زندگی احساس می کنم با تو شروع می شود و با تو تمام می شود.تو خاص ترین انسان زندگی من هستی و من می دانم که با وجود تو زندگی من هر روز قشنگ تر و زیبا تر می شود.عشق من به تو همیشه واقعی خواهد بود. دوستت دارم دوستت ...
نوشته سوم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
سلام خانومی خوبی؟ لطفا با لبخند خوانده شود. هیچی اومدم فقط یه پیام بزارم که لبخند روی لبات رو تجدید کنم بووووس یه داستان الان خوندم زیبا بود تو بخونش: روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: پسر جواب داد: - تو هیچ دلیلی نمی تونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟چطور می تونی بگی عاشقمی؟- من جداً دلی...
پست چهارم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایمو دلم لبریز است از دیدن خورشید جانمتا جان ببخشد و ذوب کند یخهای کسالت و اندوه را تو با چشمانت زندگیو شادی را برایم به ارمغان می اوری ساده می اییو پر شکوه و چه میدانی از غوغا و بلوایی که بپا میکنی دردرونم .چشانم سخت تورا میجویند ای جاری زلال . ای تابیده بر ...
من و تنهایی - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
عاشقکه میشویمواظب خودت باش...شبهای باقیمانده عمرتبه اینسادگیهاصبح نخواهند شد.
نوشته پنجم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
برو ادامه مطلبسلام امروز به چه شوقی از خواب بیدار شدم اومدم پست گذاشتم وب رو کردم تولد برنامه چیدم برای عصر ببینمت یهویی گفتی میای جام؟ گفتم میام اون لحظه من بودم که ........................ عصر زنگ زدم برای رفتن گفتم شاید اصلا رفتم لازم نباشه میر گفت نمیخواد گفتم چون مهرنوش گفته برو تا حتما به عباس...
داستان ناخوانده - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
ادامه مطلبسلام عزیزم چی باید بگم ببخشید تو هم باهام بخون کسی که دوستتان دارد،حرف هایش هم به شما معنای دیگری دارد..مثلا زمانی که ناراحت و دلگیر است، شب بخیری که به دیگران می گویدبرای خوابیدن است.اما شب بخیری که به شما می گوید،برای تا صبح بیدار ماندن و حرف زدن.حرف های ساده کسی که دوستتان دارد را بیشتر...
نوشته ششم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
داستاننی نا تمامسلام عزیزم الان میخوام یه داستان برات بگم بچه بودم نمیدونم چند سالم بود فقط هر روز پیش دختر عموم بودم منو روشن خیلی با هم مچ بودیم داخل همون بچگیام فکر میکردم من روشن رو دوست دارم این گذشت تا بزرگ تر شدم داخل کل خانواده منو از کوچیکی پای ریحانه دختر خالم میخوندن(تا یه روز بابام سخت ب...
نوشته هفتم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
عشق با روح شقایق زیباست عشق باحسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباست عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباستعشق با روح شقایق زیباست عشق باحسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباست عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست و این منم که در حسرت دیدار تو دارم جان ...
نوشته هشتم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
ادامه نوشته ششمبا عاطفه شکاک شده بودم خیلی کنجکاو بودم که بفهمم داخل زندگیش چه خبره چون خودم داخل فضای مجازی بودم میدونستم چه جور جاییه نمیخواستم اون بیشتر داخلش باشه خلاصه مخصوصا باهاش رابطه عاشقانه را انداختم یعنی روزای اول خیلی راحت باهاش حرف میزدم و من بهش درباره داستان نیکا و مریم و.... بهش گفت...
نوشته نهم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
کاش اینجا بودی!همین کنار خودم..و من یادم می رفتکه خسته ام، خرابم، ویرانم..سلام عزیزم این نوشته نهمه و شاید اخرین نوشته ای که میتونی بخونی این نوشته رو با جون دل بخون اخه با اشک دارم مینویسم. مهرنوش بعد خوندن اون داستان و نیومدن من به کافی نت تو دیگه با من مثل قبل نیستی خیلی خیلی سرد نمیدونم میخوای م...
داستان 1 - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
زندگی من زیباست و این فقط به خاطر وجود توست.عشق زیبای منتو برای زندگی من مثل نوری در تاریکی هستی.تو معنای عشق را به من نشان دادی؛ اما نه با کلمات، بلکه با رفتارت.چشمان تو عشقی را که به من داری به من نشان می دهد.دوستت دارم عزیزم برات یه داستان عشق که خوندم رو داخل ادامه مطلب گذاشتم برو بخونداستان عشق...
نوشته دهم(نوشته ای از دل هر دو نفر) - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
ویراش دوم عقل بیهوده سر طرح معما دارد بازی عشق مگر شاید و اما دارد... تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد... عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت چه سخن ها که خدا با من تنها دارد شاعر: فاضل نظریسلام عزیزم مهرنوش دنبال شعر عاشقانه بودم که اینو دیدم بخونش قشنگ گفته { بازی عش...
نوشته یازدهم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
سلام عزیزم خوبی؟ امروز واقعا نمیدونم باید از چی بگم برات واسه همین اومدم بگم عاشقتم و دو تا نظر ازت بگیرم سوال اول: شروع کنیم با هم یه رمان عاشقانه رو بخونیم؟ اگه تایید میکنی من دو جلد رمان یکی یه دونه من رو برات پایین میزارم جلد اول جلد دوم لطفا داخل نظر بهم بگو اگه موافقی منم شروع کنم به خوندن سوا...
راز و نیاز عاشق - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
هر لحظه باتو بودن، یک شعر ناتمامه خاموشی تو دریا، دریایی از کلامه دیدار تو غزل ساز، دست تو زخمه ی ساز چشم تو شهر آواز، دریچه ای به پرواز راز و نیاز عاشق، محتاج گفتگو نیست وقت نماز عاشق، قبله که روبرو نیست وقتی که پاسخ عشق، درگیر پیچ و تابه بی آنکه من بپرسم دیدار تو جوابه با دست هر نوازش صد حرف تازه ...
ازت متشکرم دیوونه من - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
ازت متشکرم دیوونه ی من از اینکه چشم به این دنیا گشودیاز اینکه پا تو زندگی م گذاشتیاز اینکه پا به پام همیشه بودی ازت ممنونم ای تنهای عاشقکه یادم دادی دستات و بگیرماجازه دادی با تو هم نشین شمتو جون دادی به این احساس پیرم ازت متشکرم دیوونه ی من ازت متشکرم دیوونه ی من کسی جز تو، تو قلبم جا نمیشهتو پای ع...
نوشته دوازدهم - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:23
سلام مهرنوشم خوبی عزیزم؟ مهرنوش دیشب داشتیم درمورد رسیدن ما دو تا به هم حرف میزدیم من هنوزم میگم این کار شدنیه ولی به راحتی نه مهرنوش داستان زندگیمو گفتم بهت تا حالا به هر کسی کوچکترین احساسی داشتم اونو مدام مقایسه میکردم که ایا این بدرد من میخوره یا نه ولی مهرنوش تو رو تا حالا با هیچ کس مقایسه نکرد...