خرید بک لینک

داستاننی نا تمام

سلام عزیزم الان میخوام یه داستان برات بگم

بچه بودم نمیدونم چند سالم بود فقط هر روز پیش دختر عموم بودم

منو روشن خیلی با هم مچ بودیم داخل همون بچگیام فکر میکردم من روشن رو دوست دارم

این گذشت تا بزرگ تر شدم

داخل کل خانواده منو از کوچیکی پای ریحانه دختر خالم میخوندن(تا یه روز بابام سخت باهاشون برخورد کرد و گفت اینا بچن حق ندارید براشون تصمیم بگیرید و این جور حرفا رو جلوشون بزنید) و من یه لحظه دل باختم به ریحانه ولی کاملا الکی بود دلیلم چی بود؟

همه دخترای قوم دنبالم بودن حتی در حتی که دختر عمم(پریسا) چیزشو نشونم داد گفت محسن دستتو بزن بهش منم سختتتتتتتتت باهاش دعوا کردم گفتم بار اخرت باشه اینکار رو میکنی بهم گفت محسن باهام ازدواج کن کفتم ببندش

ولی ریحانه به هیچ وجه خودشو بهم نزدیک نمیکرد و خیلی طبیعی بود باهام من براش همه کاراش رو میکردم تا یه روز گفت محسن معلممون گفته باید وبلاگ درست کنم

منم گفتم باشع درست میکنم

وبلاگی داخل نیلوبلاگ داشتم اونو برای ریحانه اماده کردم صفحه چتی پایینش بود با خودم میگفتم این چیه دیگه اعصابمو خورد کرده

من به دوستم گفتم درباره محیط کاربری جدید لوکس و دوستم بهم گفت داخل نیلوبلاگ داره با یه دختری چت میکنه (زهرا از یزد) یه روز ظهر که از مدرسه اومدم امیرحسین برام زنگ زد گفت محسن تو رو خدا بیا نیلوبلاگ گفتم بیام چیکار گفت گفت بیا دوست زهرا اومده نمیزاره من با زهرا چت کنم بیا برو سرگرمش کن گفتم برو بابا من اصلا حرف زدن بلد نیستم اصلا چی باید بهش بگم گفتم امیر من نمیتونم

به زور و اصرار امیر من وبلاگ رو باز کردم و رفتم برای النا پیام دادم

بعد امیر گفت دیگه حل شد

منم گفتم خب پس تا من برم امیر گفت کجا؟

گفتم بمونم چیکار؟

گفت اون همه دختر اینجا هست برو بر یکیش پیام بده گفتم من اصلا بلد نیستم چی بگم دوباره اصرار کرد و رفتم برای یه دختر مشهدی به نام مهسا پیام دادم

گفتم تک فرزندم و ارزوی خواهر برادر دارم اون گفت خب من خواهرت اون روز اون لحظه ذوق مرگ شدم

بهم داره میگه داداش

دیگه کارم شده بود حرف زدن با دخترا یه روز نگاه کردم دیدم با تمام دخترای لوکس چت کردم(داخل چت من حتی ازشون عکسم نخواستم فقط خوشم میومد بهم میگفتن داداش) تا رسید من یه روز هم زمان برای دختری به نام مریم و نیکا پیام دادم

این گذشت و همیشه به صورت اتفاقی منو مریم همو پیدا میکردیم و هر کمکی میخواست من بهش میکردم

داخل همین زمان ها برای نیکا پیام دادم گفت بیا گروهم و رفتم تلگرام و این شد شروع من داخل تلگرام

و من دوباره مریم رو گم کردم

داخل گروه نیکا برای خودمون خییییییلی خوش بودیم یه روز ویس گروه میزدیم و برای خودمون شوخی خنده میکردیم

دیگه اکیپمون ثابت شده بود هرجا میرفتیم با هم بودیم(نیکا و مریم تهرانی هستن) تا بعد 2 ماه ساعت 3 شب رفتم لوکس برای یکی پیام دادم دیدم مریمه و گرممممممممم حرف زدن شدیم

اوردمش تلگرام تا این که بهم گفت عشق داره وتمام مدتی که باهام چت میکرده عشق داشته

قرار شد منو به عشقش معرفی کنه و بگه من داداششم

محمد تا فهمید با من سخت دعوا کرد گفت الان نمیفهمی من چی میگم چون عاشق نشدی عاشق که شدی میفهمی چرا من میگم با مریم چت نکن احساس منو درک میکنی

مریم به محمد گفت با من چت نمیکنه ولی یواشکی باهام چت میکردیم 6 ماه گذشت و من دیگه شماره تلفن مریمم داشتم هر شب با هم حرف میزدیم

مریم نزدیک کنکورش بود من سوالات ریاضیش رو براش حل میکردم بهش امید میدادم برای درس خوندن

کمکش میکردم مریم ازم بزرگتر بود ولی من همیشه دل داریش میدادم با محمد دعواش میشد گریان میومد پیش من، من مریمو اروم میکردم

بعد 6 ماه مریم گفت محسن تمام

بدون هیچ دلیلی گفت محسن تمام خورد شدم اون لحظه از هر چیزی که داشت منو بلاک کرد و من همچنان دنبالش بودم داخل لوکس وبلاگی به نامش باز کردم تمام پستام این بود برگرد خواهرم

بعد 1 ماه مریم وبلاگ رو اتفاقی دید

اومد باهام حرف زد و گفت محسن منم پشیمونم ببخشید ولی دیگه من نمیخواستم وابسته بشم

اجازه ورود اون به دلم رو ندادم ولی همچنان جمله محمد داخل مغزم بود(الان نمیفهمی من چی میگم چون عاشق نشدی عاشق که شدی میفهمی چرا من میگم با مریم چت نکن احساس منو درک میکنی)

گفتم این همه دختر دنبالمه تا با یکیش رل بزنم یه دختر به نام دیبا بعد مدت ها اومد وب و انگار پریود بود گفت محسن نیاز دارم به یه محبوب تا ارومم کنه و من با اون شورع کردم یه ماه نشد که بر سر کاری که نیکا باهام داشت قرار شد من براش دوست پسرشو امتحان کنم

شماره همراه اولم رو داخل تل اوردم بالا تا اوردم بالا عاطفه برام پیام داد

با عاطفه چت میکردم دیگه مطمئن شدم عاطفه داخل فضای مجازی کسی رو داره

ادامش داستان تو هست پست بعدی رو حتما بخون

تا بعد از ظهر میزارمش

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

صفحه بندی