برو ادامه مطلب
سلام
امروز به چه شوقی از خواب بیدار شدم
اومدم پست گذاشتم
وب رو کردم تولد
برنامه چیدم برای عصر ببینمت
یهویی گفتی میای جام؟
گفتم میام
اون لحظه من بودم که ........................
عصر زنگ زدم برای رفتن
گفتم شاید اصلا رفتم لازم نباشه
میر گفت نمیخواد
گفتم چون مهرنوش گفته برو
تا حتما به عباسی هم بگم شاید میر الکی بگه
نه یه وقت خراب بشه
برای عباسی هم پیام دادم و در اخر قرار شد نرم
الان که اومدی میگی حرفم حساب نیست باش حرف من حساب نیست
چی بگم؟
باشه هر چی تو بگی
من دروغگو ترین ادم روی این زمین
باشه من اشغال حق داری
ولی من با مامانمم هماهنگ کرده بودم
این وسط دل من بود داشت نابود میشد
الان ساعت 23:51 دقیقه
سر ساعت عاشقی میرم
ببخشید
من با خود عباسی هماهنگ کردم
میگفت برو میرفتم
دیگه تقصیر من نیست اون به تو چیا گفته و به من یه چی دیگه
من که نمیدونستم
شب بخیر عزیزم
امروز 07 دی 96 ساعت 23:55
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده