خرید بک لینک

کاش اینجا بودی!
همین کنار خودم..
و من یادم می رفت
که خسته ام، خرابم، ویرانم..

سلام عزیزم این نوشته نهمه

و شاید اخرین نوشته ای که میتونی بخونی

این نوشته رو با جون دل بخون اخه با اشک دارم مینویسم.

مهرنوش بعد خوندن اون داستان و نیومدن من به کافی نت تو دیگه با من مثل قبل نیستی خیلی خیلی سرد

نمیدونم میخوای منو امتحان کنی نمیدونم ولی انگار اون مهرنوش قبل نیستی.

مخصوصا بعد از اینکه دیشب پلیس باز گیر داد

مهرنوش تو داستان تمام زندگی منو فهمیدی و خوندی

نمیدونم مهرنوش یا اونا منو دوست نداشتن یا این که تو منو درک نمیکنی

یا این که تو منو درک میکنی دوستمم داری ولی ایننننن قدر دل تنگمی که نمیتونی دوریمو تحمل کنی که فکر کنم همینه

ولی اونا رو هم من نمیدیدم

پس چرا اگه روزی زمانی من میگم نمیتونم بیام کافی نت

درس دارم

یا همین امروز که گفتم دوشنبه عصر میام با هه جوابمو دادی

مهرنوش

خسته شدی برو ازادی

اره رک میگم منم خستم

ولی از روز اول قرارمون این نبود

قرارمون این بود که به هم کمک کنیم و با هم شاد باشیم

پس چی شد اون قرارااااا

مهرنوش هنوز یه ماهم نشداااا پس چرا این سردی داخل رابطه ما به وجود اومده

هرررررررررررر گونه مشکلی من دارم هر گونه کم کاری کردم بگو

ولی خواهشا نگو تو برای من مهم نیستی.

درون تو خستست

و درون من شکسته

من پر از شیشه خورده هستم و تو داری با خستگی تمام رو این شیشه خورده پاتو میزاری و میری وخودتو زخمی میکنی

هر چی میخوام این شیشه خوره ها رو جمع کنم که تو زخمی نشی

نمیزاریاخم یا شاید نمیزاریم یعنی هیچ کدوم به هم کمکی نمیکنیم تا جون بگیریم

حالا چرا گفتم این اخرین پیامه که تو میخونی

واسه اینه که من از فردا برای تو مثل هر روز پیام میزارم ولی تو دیگه نمیتونی پیاما رو بخونی که کد وبلاگ رو حذف میکنم و برای تو فقط و فقط یه صفحه سفید بالا میاد

امروز 10 دی 1396 ساعت 16:55 دقیقه

2 روز مانده تا تولد محبوبم

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

صفحه بندی