خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: شنبه 8 خرداد 1400 ساعت: 15:36

توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: شنبه 19 بهمن 1398 ساعت: 14:01

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: شنبه 19 بهمن 1398 ساعت: 14:01

دِلتنگــےیَعنـــے:هَـرچے پُستــ✍تَنهـایےوغَمگینو سَنگین بِزارےتومُحیطـمَجازےدِلِتــ وا نَشہچون ایندِلواموندَتــاَزدنیاےواقعے گِرفتہسلام عزیزم خوندی؟ میدونی که باچی هستم؟ همون متنی که الان درباره دلتنگی گذاشتم عزیزکم خیلی دل تنگتم حالم روز به روز بدتر میشه حتما الان با خودت میگی این که امروز منو دید پس چرا این جوری داره برای من مینویسه در جواب باید بگم عزیزم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

سلام عزیزم من حتی نمی توانم زندگی را بدون تو تصور کنم.تو همه امید منی. هر آنچیزی که من در زندگی احساس می کنم با تو شروع می شود و با تو تمام می شود.تو خاص ترین انسان زندگی من هستی و من می دانم که با وجود تو زندگی من هر روز قشنگ تر و زیبا تر می شود.عشق من به تو همیشه واقعی خواهد بود. دوستت دارم دوستت دارم و هر بار بجای گفتنش؛ بو می کشم تمام عطرهای جهان را که اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

سلام خانومی خوبی؟ لطفا با لبخند خوانده شود. هیچی اومدم فقط یه پیام بزارم که لبخند روی لبات رو تجدید کنم بووووس یه داستان الان خوندم زیبا بود تو بخونش: روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: پسر جواب داد: - تو هیچ دلیلی نمی تونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟چطور می تونی بگی عاشقمی؟- من جداً دلیلشو نمیدونم؛ اما می تونم بهت ثابت کنم! - ثابت کنی؟ نه! من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایمو دلم لبریز است از دیدن خورشید جانمتا جان ببخشد و ذوب کند یخهای کسالت و اندوه را تو با چشمانت زندگیو شادی را برایم به ارمغان می اوری ساده می اییو پر شکوه و چه میدانی از غوغا و بلوایی که بپا میکنی دردرونم .چشانم سخت تورا میجویند ای جاری زلال . ای تابیده بر دلت مهر.و من باز هم از دستانت شکوفه مهربانی میچینم امروز .صبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23


عاشقکه میشوی

مواظب خودت باش...

شبهای باقیمانده عمرت

به اینسادگیها

صبح نخواهند شد.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

برو ادامه مطلبسلام امروز به چه شوقی از خواب بیدار شدم اومدم پست گذاشتم وب رو کردم تولد برنامه چیدم برای عصر ببینمت یهویی گفتی میای جام؟ گفتم میام اون لحظه من بودم که ........................ عصر زنگ زدم برای رفتن گفتم شاید اصلا رفتم لازم نباشه میر گفت نمیخواد گفتم چون مهرنوش گفته برو تا حتما به عباسی هم بگم شاید میر الکی بگه نه یه وقت خراب بشه برای عباسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

ادامه مطلبسلام عزیزم چی باید بگم ببخشید تو هم باهام بخون کسی که دوستتان دارد،حرف هایش هم به شما معنای دیگری دارد..مثلا زمانی که ناراحت و دلگیر است، شب بخیری که به دیگران می گویدبرای خوابیدن است.اما شب بخیری که به شما می گوید،برای تا صبح بیدار ماندن و حرف زدن.حرف های ساده کسی که دوستتان دارد را بیشتر بفهمید... ************************************ آینه اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

داستاننی نا تمامسلام عزیزم الان میخوام یه داستان برات بگم بچه بودم نمیدونم چند سالم بود فقط هر روز پیش دختر عموم بودم منو روشن خیلی با هم مچ بودیم داخل همون بچگیام فکر میکردم من روشن رو دوست دارم این گذشت تا بزرگ تر شدم داخل کل خانواده منو از کوچیکی پای ریحانه دختر خالم میخوندن(تا یه روز بابام سخت باهاشون برخورد کرد و گفت اینا بچن حق ندارید براشون تصمیم بگیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

عشق با روح شقایق زیباست عشق باحسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباست عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباستعشق با روح شقایق زیباست عشق باحسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباست عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست و این منم که در حسرت دیدار تو دارم جان میدم تو اگر داستان های دل من را بشنوی با خودت میگویی این چهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

ادامه نوشته ششمبا عاطفه شکاک شده بودم خیلی کنجکاو بودم که بفهمم داخل زندگیش چه خبره چون خودم داخل فضای مجازی بودم میدونستم چه جور جاییه نمیخواستم اون بیشتر داخلش باشه خلاصه مخصوصا باهاش رابطه عاشقانه را انداختم یعنی روزای اول خیلی راحت باهاش حرف میزدم و من بهش درباره داستان نیکا و مریم و.... بهش گفتم وقتی درباره فضای مجازی بهش میگفتم حرفامو تایید میکرد انگاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

کاش اینجا بودی!همین کنار خودم..و من یادم می رفتکه خسته ام، خرابم، ویرانم..سلام عزیزم این نوشته نهمه و شاید اخرین نوشته ای که میتونی بخونی این نوشته رو با جون دل بخون اخه با اشک دارم مینویسم. مهرنوش بعد خوندن اون داستان و نیومدن من به کافی نت تو دیگه با من مثل قبل نیستی خیلی خیلی سرد نمیدونم میخوای منو امتحان کنی نمیدونم ولی انگار اون مهرنوش قبل نیستی. مخصوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

زندگی من زیباست و این فقط به خاطر وجود توست.عشق زیبای منتو برای زندگی من مثل نوری در تاریکی هستی.تو معنای عشق را به من نشان دادی؛ اما نه با کلمات، بلکه با رفتارت.چشمان تو عشقی را که به من داری به من نشان می دهد.دوستت دارم عزیزم برات یه داستان عشق که خوندم رو داخل ادامه مطلب گذاشتم برو بخونداستان عشق واقعی... یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ دخترادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:23

صفحه بندی