اما ارزشهای انسانی علی کدام است؟u202c
u202bآنچه که تا کنون شاید آن چنان که باید درباره او طرح نشده، مسأله تنهایی علی است. اصولاً انسان یک موجودِ تنهاست، در تمامِ قصه ها، در تمامِu202c u202bاَساطیرِ انسانی، در تمامِ مذاهب بشری، در طول تاریخ، تنهایی انسان به انواعِ گوناگون و زبانهای گوناگون بیان شده که "رنج انسان، تنهایی اوست درu202c u202bاین عالم". این تنهایی چراست؟u202c
u202bاریک فروم میگوید:u202c u202b"تنهایی زاییده عشق است و بیگانگی". راست است!u202c
u202bکسی که به یک معبود، به یک معشوق عشق میورزد، با همه چهره های دیگر بیگانه میشود و جز در آرزوی او نیست. خود به خود وقتی که او نیست،u202c u202bتنها می ماند، و کسی که با افراد و اشیاء و اجزاءِ پیرامونش بیگانه است، مُتجانِس نیست و با آنها تفاهمی ندارد، تنها می ماند، احساس تنهایی میکند.u202c
u202bانسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیک تر میشود، احساس تنهایی بیشتری می کند.u202c
u202bمی بینیم اشخاصی که عمیق ترند، اشخاصی که دارای روح برجسته تر و ممتازتر هستند، از آنچه که توده مردم هوس روزمرّه شان است و لذت عمومی شان،u202c u202bبیشتر رنج میبرند، و یا میبینیم کسانی را، که به میزانی که روح در آنها اوج میگیرد و اندیشه متعالی پیدا میکنند، از جامعه و زمان فاصله می گیرندu202c u202bو در زمان تنها میمانند.u202c
u202bشرح حال نوابغ را اگر بخوانیم، میبینیم که یکی از صفات مشخص این نوابغ، تنهایی شان در زمان خودِ آنها است. در زمان خودشان مجهول اند،u202c u202bغریب اند و در وطن خویش بیگانه اند، و آنها را، اثرشان را، سخنانشان را و سطح اندیشه و هنرشان را، آیندگان بهتر می توانند بفهمند.u202c
u202bu202bاما ارزشهای انسانی علی کدام است؟u202c
u202bآنچه که تا کنون شاید آن چنان که باید درباره او طرح نشده، مسأله تنهایی علی است. اصولاً انسان یک موجودِ تنهاست، در تمامِ قصه ها، در تمامِu202c u202bاَساطیرِ انسانی، در تمامِ مذاهب بشری، در طول تاریخ، تنهایی انسان به انواعِ گوناگون و زبانهای گوناگون بیان شده که "رنج انسان، تنهایی اوست درu202c u202bاین عالم". این تنهایی چراست؟u202c
u202bاریک فروم میگوید:u202c u202b"تنهایی زاییده عشق است و بیگانگی". راست است!u202c
u202bکسی که به یک معبود، به یک معشوق عشق میورزد، با همه چهره های دیگر بیگانه میشود و جز در آرزوی او نیست. خود به خود وقتی که او نیست،u202c u202bتنها می ماند، و کسی که با افراد و اشیاء و اجزاءِ پیرامونش بیگانه است، مُتجانِس نیست و با آنها تفاهمی ندارد، تنها می ماند، احساس تنهایی میکند.u202c
u202bانسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیک تر میشود، احساس تنهایی بیشتری می کند.u202c
u202bمی بینیم اشخاصی که عمیق ترند، اشخاصی که دارای روح برجسته تر و ممتازتر هستند، از آنچه که توده مردم هوس روزمرّه شان است و لذت عمومی شان،u202c u202bبیشتر رنج میبرند، و یا میبینیم کسانی را، که به میزانی که روح در آنها اوج میگیرد و اندیشه متعالی پیدا میکنند، از جامعه و زمان فاصله می گیرندu202c u202bو در زمان تنها میمانند.u202c
u202bشرح حال نوابغ را اگر بخوانیم، میبینیم که یکی از صفات مشخص این نوابغ، تنهایی شان در زمان خودِ آنها است. در زمان خودشان مجهول اند،u202c u202bغریب اند و در وطن خویش بیگانه اند، و آنها را، اثرشان را، سخنانشان را و سطح اندیشه و هنرشان را، آیندگان بهتر می توانند بفهمند.u202c
u202bدر همه فلسفه ها و مکتب ها انسان موجودی است تنها و از تنهایی رنج میبرد و به میزانی که انسان تر میشود و تکامل پیدا میکند، از اشتراک درu202c عواطف و احساسات و ابتذال روزمره ای که بر جمع و بر عام حکومت میکند فاصله می گیرد و مجهول تر میشود.u202c
u202bیکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها میگذارد، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه میشناسند، تشنه ماندن اوست در کنارِ جویبارهائی u202bکه مردم از آن می آشامند و لذت میبرند. گرسنه ماندن اوست بر سرِ سفره ای که همه خوب میخورند و سیر میشوند. روح به میزانی که تکامل مییابدu202c u202bو به آن انسان متعالی ای که قرآن از آن به نامِ قصه آدم یاد میکند، میرسد، تنهاتر میشود.u202c
u202bچه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه، یعنی در سطح همه است، کسی که رنگ زمان به خود میگیرد، رنگ همه را به خود میگیرد و با همگانu202c u202bتفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود، به هر شکلش و هر بُعدش، مُنطبق است.u202c
u202bاین آدم، احساس تنهایی و احساس تک بودن و مجهول بودن نمیکند، چرا که از جنس همگان است.u202c u202bاو در جمع است، با جمع میخورد و میپوشد و میسازد و لذت میبرد.u202c
u202bاحساس خلاء مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرّگی وجود دارد نمیتواند سیرش کند.u202c
u202bاحساس گریز، احساس تنهایی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق، که عکس العمل این گریز است، او را به طرف آن کسی که می پرستدش وu202c u202bبا او تفاهم دارد میکشاند، به آن جایی که جای شایسته اوست و متناسب با شخصیت او.u202c
u202bاحساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد میکند، قویتر و شدیدتر و رنج آورتر میشود.u202c
u202bدردِ انسان، دردِ انسان مُتعالی، تنهایی و عشق است.u202c
u202bِu202cu202bو می بینیم علی (به همان میزانی که میشناسیم)، همان علی که می نالد و دائماً فریاد میزند و سکوتش دردآور است، سخنش دردآور است وu202c u202bهمان علی که عمری شمشیر زده، جنگها کرده، فداکاری ها نموده و جامعه ای را با قدرت و جهادش، پِی ریخته و به وجود آورده است، در هنگامی که اینu202c u202bنهضت پیروز شده، او در میان جمع یارانش تنها است، و بعد می بینیم که نیمه شبهای خاموش، مدینه را ترک میکند و سر در حلقومِ چاه مینالد.u202c
u202bآن همه یاران، آن همه همرزمان، آن همه نشست و برخاست با اصحاب پیغمبر ـ هیچ کدام ـ برای علی تفاهمی به وجود نیاورده است: در سطح u202cu202bِu202cu202bهیچ کدام از آنها نیست؛ میخواهد دردش را بگوید، حرفاش را بزند؛ گوشی نیست، دلی نیست، تَجانسی نیست.u202c
u202bدر یَثرب، یعنی شهری و جامعه ای که به شمشیرِ او و سخن او پِی ریخته شده، هیچ آشنا نمی بیند و نیمه شب به نخلستان پیرامون شهر میرود و درu202c دل تاریک و هراسناک شب به اطرافش نگاه میکند که کسی متوجه او نشود!u202c
u202bرنج بزرگ یک انسان این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه و در برابرِ نگاه های پَست و پلید و احساس او در روح های بسیار آلودهu202c u202bو اندک و تَنگ قرار گیرد. چنین روحی در چنان حالی، همیشه هراسناک است که این نگاه ها، این فهم ها و این روح ها او را ببینند، بفهمند و بشناسند.u202c
u202bبه قول یکی از نویسندگان: "روزها شیر نمی نالد"!u202c
u202bدر برابرِ نگاهِ روباهان، در برابرِ نگاهِ گرگها و در برابرِ نگاهِ جانوران، شیر نمی نالد؛ سکوت و وقار و عظمت خویش را بر سرِ شکنجه آمیزترین دردهاu202c u202bحفظ میکند. اما، تنها در شبها است که شیر می گرید: نیمه شب به طرف نَخلستان میرود؛ آنجا هیچ کس نیست، مردم راحت آرمیده اند، هیچ دردیu202c u202bآنها را در شب، بیدار نگاه نداشته است؛ و این مردِ تنها، که روی این زمین خودش را تنها مییابد، با این زمین و این آسمان بیگانه است، و فقط رسالت وu202c u202bوظیفه اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده، پیوندِ روزمرّه و همه روزه.u202c
u202bولی وقتی که به خودش برمی گردد، می بیند که تنها است؛ به نخلستان میرود، و هراسان است که کسی او را در آن حال نبیند، که شیر در شبu202c می گرید و تنهایی.u202c
و باز برای اینکه ناله او به گوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاهِ آلوده ای نیالاید، سر در حلقومِ چاه فرو میکند و میگرید.u202c
u202bاین گریه از چیست!؟u202c
u202bافسوس که گریه او یک معما برای همه است، زیرا حتی شیعیان او نمیدانند علی چرا میگرید.u202c
u202bاز اینکه خلافتش غصب شده؟ از اینکه فَدک از دست رفته؟ از اینکه فلانی روی کار آمده؟ از این که او از مقامش.... ؟، از اینکه ... ؟، از ... ؟ واقعاًu202c u202bکه چنِدش آور است !u202c
u202bیک روح تنها در دنیایی که با آن بیگانه است، در جامعه ای که دائماً در آن زندگی می کند، اما نتوانسته خودش را در سطح آن جامعه و سطح اسلامِu202c u202bقبایلی یاراناش پایین بیاورد و نتوانسته خودش را با آن بَند و بَست ها و با آن کِشش ها و با آن خود خواهی ها و با آن سطح دَرکی که یاران پیغمبر از اسلامu202c داشته اند مُنطبق کند، تنها مانده است... و می نالد.u202c
u202bعلی همان طور که فلسفه ها میگویند، مینالد، به خاطرِ اینکه انسان است، و به خاطرِ اینکه تنها است.u202c
u202bاین حرفی که میزنم، هم مذاهب به آن معتقدند، و هم مردی مانند "سارتر"، که اصولاً به مذهب و خدایی معتقد نیست، انسان را یک بافته جدا، یکu202c u202bتافته جدا بافته میداند و میگوید: همه موجودات یک جور ساخته شده اند؛ اول ماهیت آنها ساخته شده و بعد وجودشان، به جز انسان که اول وجودشu202c u202bساخته شده و بعد ماهیتش.u202c
u202bمی بینیم که سارتر هم که به خدا اعتقاد ندارد، معتقد است که انسان یک عنصرِ کاملاً ممتاز از عالَم مادی است و بیگانه با آن و انسان هر چه از مرحلهu202c u202bحیوانی و نیازهای غریزی که طبیعت بر او تحمیل کرده دورتر میشود، در طبیعت تنهاتر میشود و گرسنه تر و تشنه تر، و علی یک انسان مطلق است.u202c
u202bعلی در طول تاریخ، تنها انسانی است که در ابعادِ مختلف و حتی متناقضی که در یک انسان جمع نمیشود قهرمان است. هم مثل یک کارگرِ ساده،u202c u202bکه با دستش، پنجه اش و بازویش خاک را میکند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار قَنات می کـَند، و هم مانندِ یک حکیم می اندیشد، و هم مانندِ یکu202c u202bعاشق بزرگ و یک عارف بزرگ عشق می ورزد و هم مانندِ یک قهرمان شمشیر میزند، و هم مانند یک سیاست مدار رهبری میکند، و هم مانندِ یک معلمu202c u202bاخلاق، مَظهر و سرمَشق فضائل انسانی برای یک جامعه است. هم یک پدر است، و هم یک دوست بسیار وفا دار، و هم یک همسرِ نمونه.u202c
u202bچنین انسانی و در چنین سطحی معلوم است که در دنیا تنها است؛ چنین انسانی در جامعه اش و در برابرِ یاران همرزمش که عمری را در راهِ عقیدهu202c u202bکار کرده اند، با پیغمبر صادقانه شمشیر زده اند، مبارزه کرده اند، به ایمان پیغمبرشان ایمان دارند، اما در اوج اعتقاد و ایمان و اخلاصشان به پیغمبر وu202c u202bاسلام، قبیله را فراموش نکرده اند، خودخواهی را فراموش نکرده اند، مقام را نتوانسته اند آگاهانه و یا ناخودآگاه از یاد ببرند و اخلاص مطلق و یک دستu202c، u202bهمچون علی شوند. او در میان یارانش، که سالیان دراز با هم در یک فکر و یک راه کار کرده اند و شمشیر زده اند، تنها است. علی قربانی خویشاوندِu202c u202bپیغمبر بودن است، زیرا در جامعه قبایلی عرب، روابط قبیله ای نیرومندتر از اسلام است: هنوز جامعه به طورِ خودآگاه یا ناخودآگاه نمیتواند تحمل کندu202c u202bکه هم پیغمبر از بنی هاشم باشد و هم جانشین او؛ در این صورت برای بنی تمیم و بنی عدی و بنی زهره چیزی نخواهد ماند و این "بنی"ها و "ابناء" ازu202c u202bمیان خواهند رفت!u202c
u202bیک مورخ و یک جامعه شناس میفهمد که چه میگویم.u202c
u202bبنابراین یکی از عواملی که علی قربانی آن میشود و تنها میماند، خویشاوندی او با پیغمبر است؛ اگر از خانواده پیغمبر نبود شانس بیشتری برایu202c u202bموفقیت میداشت. علی کسی بود که هیچ پیوندی با جامعه یثرب نداشت، مگر شمشیرهایی که به خاطرِ حق زده و رنجها و خطرهایی که به خاطرِ حقیقتu202c u202bکشیده و همین شمشیرها او را تنها گذاشته؛ بنابراین علی در مدینه تنها است.u202c
u202bاز این دردناک تر اینکه، علی در میان پیروان عاشقش نیز تنها است! در میان امتش، که همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاریخش را به علیu202c u202bسپرده است، تنها است. او را همچون یک قهرمان بزرگ، یک مَعبود و یک ِاله می پرستند، اما نمی شناسندش و نمیدانند که کیست، دردش چیست،u202c u202bحرفش چیست، رنجش چیست و سکوتش چراست؟u202c
u202bدر زبان فارسی ما هنوز نهج البلاغه ای که مردم بخوانند، وجود ندارد! تنهایی مگر چیست؟u202c
u202bاز تئاترنویسی مانندِ بِرِشت، حداقل پنج اثر که به فارسی بسیار خوب ترجمه شده می توان نام برد، از نویسندگان معمولی همه جای دنیا آثارِ مُتعددu202c u202bو فراوان به بهترین نثر و چاپ منتشر شده، اما هنوز پس از گذشت قرنها، سخن علی به زبان فارسی ای که نسل ما بخواند و بفهمد وجود ندارد و هنوزu202c u202bملتی که تمامِ هستی اش را در راهِ عشق علی نثار کرده، از او کلمه ای و سخنی درست نمی شناسد.u202c
u202bاین است که علی در میان پیروانش هم تنها است؛ اینست که علی در اوج ستایش هایی که از او میشود مَجهول مانده است.u202c
u202bدردِ علی دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیرِ ابن مُلْجم در فَرق سرش احساس می کند، و دردِ دیگر دردی است که او را تنها درu202c u202bنیمه شب های خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده... و به ناله درآورده است. ما تنها بر دردی میگرییم که از شمشیرِ ابن مُلْجم در فرقشu202c u202bاحساس میکند.u202c
u202bاما، این دردِ علی نیست؛u202c u202bدردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، "تنهایی" است، که ما آن را نمیشناسیم!u202c
u202bباید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛u202c
که علی دردِ شمشیر را احساس نمیکند،u202c
و... ماu202c
u202bدردِ علی را احساس نمی کنیم!
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده